![]() |
![]() |
|
| "شادی را علت باش نه شریک و غم را شریک باش نه دلیل" |
|
یه بنده خدایی میگفت تو این دنیا هر چیزی و هر کسی یه شبیه عین خودش داره .باور م نمیشد تا اینکه از نزدیک دیدم : او میگفت من عین صدای خودمو تو دنیا پیدا کردم .که هیچ کس حتی خونوادم هم متوجه نمیشن گفتم چه طوری گفت اخه با اون صدا یه دفعه پدر و مادرمو هم سرکار گذاشتم دوستام که هیچ ... تعریف کرد که یه نفر گیر سه پیچ داده بود و یه مدت بهم زنگ میزد بدون اینکه خودشو معرفی کنه. اولش بیخیال موضوع شدم و یه مدت گذشت دیدم نه دست بردار نیست .گفتم پس حالا که خودت میخوای باشه ولی یادت باشه خودت شروع کردی... یه روز رفتم پیش اون صدای شبیه خودمو قضیه رو گفتم قرار شد هر موقع تماس گرفت گوشیمو او جواب بده البته تو حرف زدن یه جورایی خیلی ماهر بود بالعکس من . گذشت تا اینکه مزاحمیه یه شب خودش بهم زنگ زد گوشیمو دادم اون صدا و گفتم الان وقتشه تلافی کنی . گوشی رو برداشت و با هم شروع به حرف زدن کردن کلی حرف زدن اولش نمیدونم واقعا فهمید یا اینکه یه دستی زد که گوشی رو به خودش بده ولی او گفت خودمم . مزاحمیه هم نمیدونم چرا باور کرد خب حق داشت چون خیلی صداها شبیه هم بودن . گذشت و تا یه مدتی هم که زنگ میزد همون صدا جواب میداد وبالاخره هم متوجه نشد که نشد . میگفت اونقدر مزاحمیه پرت از مسئله بود که یه مدت ما او را سرکار گذاشتیم بدون اینکه بدونه سرکاره .....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 آبان1388ساعت توسط عسل |
|
|
این هفته بریم سرمشکل مدشده ویه راه حل منطقی برای اون... قربون خدا برم که هیچ کس وهیچ چیزو بدون افت نیافریده است . انواع و اقسام متفاوتش تو این دنیا بلای جونن . تا اونجایی که ذهنم ختم میده ادما فقط یه خط ثابت داشتند که گوشه و کنار هر خونه ای به چشم میخورد سالی یکبار حتی یکبار هم، کسی اشتباهی یه تک نمیزد. اما حالا چی ؟! با گذشت زمان و پیشرفت علم افتها هم زیاد شده .مطئنا اگه این جوری پیش بره میتونیم یه رشته جدید تو دانشگاها تاسیس کنیم به عنوان "مبارزه با مزاحم تلفنی" ماشاا... افت هر چیزی رو نگاه کنیم از ادمیزاد گرفته تا گیاه و حیوون یه راه نجات از دستش وجود داره . تازه افت گیاه بدبخت فصل و زمان هم داره ولی این افت گوشیها که وقت و زمان سرشون نمیشه انگار روز و شب خدا افریده شدن برای این کار... مز احم هایی که وقتی شماره هاشونو میبینی اصلا نمیدونی واسه کدوم ناکجا ابادی هستند . جدیدا مزاحم تلفنی کم بوده مزاحم اس ام اسی هم پیدا شده .همیشه دیده بودم میگفتن " ثبت نام کنید شبی یه پیام به ایمیلتون بدون کارمزد فرستاده میشه" ولی اینکه "شبی یه پیام بدون کارمزد حتی بدون ثبت نام قبلی واشناییت به گوشی همراهتون " اصلا نه دیدم نه چیز عادی میتونم فرض کنم. جای تعجب بسیاری هم داره که مواد سمی علیه افت گیاهی و ... رو میتونیم با تغییر درصد مواد سازنده اش حدود یک قرن استفاده کنیم ولی این افت که ثانیه به ثانیه فرمول ساختاریش رو با وجود ایرانسلها داره تغییر میده را که نمیشه برای یه ثانیه روی یه راه حل حساب کرد. یه چندتا راه حلهای برخورد با این افت رو که از دیگرون شنیدم بخونید: 1) یکی میگفت گوشی رو برمیدارم و کلی باهاش حرف میزنم چنان کلافش میکنم که خودش زودتر من خسته میشه و به غلط کردن میافته. 2) یکی هم میگفت گوشی رو که برداشتم دیدم مزاحمه فوت میکنم به طوری که خودش هم میمونه او مزاحم من شده یا من مزاحم او !! 3) یکی میگفت گوشی رو برمیدارم اگه بیکار بودم که بدون حرف فقط گوش میدم چی میگه اگه نه گوشیمو کناری میذارم و میرم دنبال کارم اوهم به هوای اینکه گوشی دستمه شروع میکنه به حرف زدن . 4) یکی هم گفت نه بهش رو نمیدم هر چیزی که از دهنم بیرون بیاد نثارش میکنم . 5) یکی هم که دیگه خیلی فاز مثبت رو چسبیده بود گفت خب گوشی رو بدید بزرگترها باهاشون حرف بزنن مطمئنا قبل از حرف زدن دست و پاشو گم میکنه و خودش قطع میکنه .ولی این مورد به درد زمانی میخوره که طرف از نوع سنگ پای قزوین نباشه وگرنه اگه بود که خدا به دادتون برسه 6) یکی میگفت گوشی رو برمیدارم و هر چیزی میگه فقط با کلمات ساده و یک کلمه ای جوابش میدم بعد یارو فکر میکنه که دیوونمو قطع میکنه . 7) عده ای هم که میگفتن کلا رد تماس یا خاموشی گوشی . 8) و.... 9) ولی به نظر خودم هیچ کدوم از موارد بالا نمیتونه دردی رو علاج کنه اخه این مزاحمی ها به نظرم یه تخته کم دارند وگرنه ادم عاقل که مزاحم نمیشه .و این کارا فقط ایت و نشانه رو کم میکنه ولی ما باید از اساس و پایه مشکل را حل و فصل کنیم .یه راه حل دیگه هم میشه یه تیمارستان واسه مزاحمی ها تاسیس کرد و اونجا ازشون مراقبت بعمل اورد تازه تو تیمارستان میتونن 24 ساعت شبانه روز از این اتاق به اون اتاق مزاحم بشن. از شوخی بگذریم یه راه حلی که خیلی مزاحمی ها رو داغون میکنه و اعصابشونو بهم میریزه کم محلیه .اخه کم محلی میتونه در برابر هرنوعش از ایرانسل تا دائمی جواب بده راستی یه خاطره از یه مزاحم تلفنی یه بنده خدایی تعریف کرد که پست بعدی حتما میذارم . حالا شما اگه یه روزی گذرتون به این ادما خورد چیکار میکنید؟؟؟ اصلا تا چه حد به حرفای یه مزاحمی و قسم خوردناش میشه اعتماد کرد ؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 آبان1388ساعت توسط عسل |
|
|
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
به تو آری، به تو یعنی همان منظر دور به همان سبز صمیمی، به همین باغ بلور
به همان سایه ، به همان وهم، همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم، به تکلم ، به دلارایی تو به خموشی، به تماشا، به شکیبایی تو
به نفسهای تو در سایه سنگین سکوت به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یک نفر ساده، چنان ساده که از سادگیش می شود یک شبه پی برد به دلداگی اش
آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم، تشنه دیدار من است
یک نفر سبز،چنان سبز که از سرسبزیش می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هرشبه تصویر تو نیست پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی ست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبه شاد شبانگاه تویی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 آبان1388ساعت توسط عسل |
|
|
گوش کن تا نام شش زوج دلداده دورکهن را در یاد خویش بسپاری:::
ویکی چشممش وجوونیش را بخاطر یار داد
گذشت وخیری جز یکدیگر از جهان ندیدند
درپای عشق جانان نهاد
یکی از عشق کوه میکندویکی ...
باشی...... این مطلبو یکی از دوستانم ارسال کرده خوشم اومد گذاشتم وب .ممنون خانمی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 آبان1388ساعت توسط عسل |
|
|
سلام اقای مهربونی ؛ سلام بر معشوق تموم مجنونها این روزها هر کجا میری اسم شما زمزمه ی لبهاست ؟! خیلی ها این روزها سعادت داشتند که کنار ضریح مطهرت دست به دعا شوند و از نزدیک جرعه ای از نهر استجابتت بنوشند و مثل قطره ای به دریای عبادت بپیوندند. منو ببخش که نتونستم به اون دریا معلق بشم و از نزدیک تولدتو تبریک بگم . دیگه باید کم کم شمع های تولدتو روشن کنم ولی این دفعه واسه خود تنهام نه! یکی به نیت خودم و یکی هم به نیت تموم کسانی که التماس دعا گفتند مخصوصا دوستای گلم . اقا جون میدونم غرق گناهم و شرمنده تر از اونی که بتونم چیزی درخواست کنم ولی تو بزرگواری کن و بهترین راه رو نشون دوستم بده و هیچ کجا تنهاش نذار ....با تموم جسارت میگم که این روزا منم رو فراموش نکن و یه سری هم به ما بزن . منتظرتم تا شمع هاتو خودت خاموش کنی. ناقابله ولی... ای باوفا ارباب من
ای ضامن اهوی دشت
عاشق و مجنون توام
از بچگی تا به حالا
تموم زندگیم شده
یا ضامن اهورضا
ای کاش منم یه روز بشم
کبوتر ضریح تو
گرد گنبد طلات
پر بزنم برای تو
میون صحن و حرمت
چه حالی به ادم میده
کنار پنجره ی فولاد
هوای دیگه ای میده
منم دلمو بسته ام
به ضریح مطهرت
شاید که بازش بکنی
قفل دلمو تو حرمت
چشمای ابریمو ببین
به خاطرت چه میکنن
دستای خستمو ببین
دارن دعا میکنن
شاید که قسمتم کنی
زیارت ضریح خود
تا که مثل کبوترات
منم بشم رها زخود
امشب واسه تولدت
2شمع روشن میکنم
میون عاشقای خسته دلت
منتظرت من میمونم
تا که بیای فوتش کنی
قفل دلم رو اقاجون
خودت واسم بازش کنی .
گل امیدم تولدت مبارک.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 آبان1388ساعت توسط عسل |
|
|
امروز فکر میکردم دیدم ادما از همون روز اول که پا به این دنیا میذارن با واژه انتخاب روبرو میشوند . این واژه کل زندگی ادما رو تشکیل میده " زندگی یعنی انتخاب "
از همون روزهای اولی که تو گوشه کنار ذهنم باقی مونده تا الان میبینم که کل زندگی ادما بین ۲ راهی سپری میشه و همین انتخاب چیزی را به عنوان زندگی می سازه. زندگی ای که میگن مثل یه سکه است که میتونی هر طور که خواستی خرجش کنی اما فقط یکبار انتخابهای دوران دبستان خیلی کوچیک و پیش پا افتاده بودن البته الان که بهشون نگاه میکنیم این برداشت را داریم انگار در اون دوران به یه ۲ راهی میرسیدیم که انتهای جاده هایش زیاد با ما فاصله نداشت و میتونستیم انتهای هر دو جاده را ببینیم بعد کم خطر ترین و قشنگ ترین رو انتخاب کنیم ولی با گذشت زمان و بزرگ شدنمون انگار این جاده ها هم بزرگ و پرخطر و پر پیچ وخم شدند که نمیتوان انتهای انها را بدون پیمودن دید. انتخابهایی که کوچیک ترین اشتباه و خطایی میتونه کل زندگی مارا عوض کنه. نمیدونم چه طوری چه جور میشه جاده ای که کم خطر و قشنگتر است را انتخاب کنم .الان دیگر نمیدونم که به حرف دل گوش بدهم یا عقل !! اعتمادم را نسبت به عقل و دل از دست داده ام و وسط یه ۲ راهی زندگی توقف کرده ام . خدایا ! مگه خودت نگفتی که هیچ کجا بنده هاتو تنها نمیذاری ... درسته من بنده ی خوبی نبودم ولی تو بیا و کمکم کن .بیا و دستمو بگیر که سخت درمانده ام .... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 آبان1388ساعت توسط عسل |
|
|
بعضی روزها شده دائم باید یا جواب تلفن بدی یا پیامک ولی اون روز فقط یه پیامک دریافت کردم و یه تلفن ...
داستان برمیگرده به یه سال پیش .صبح بیخیال همه کس و همه چیز سرت تو کارای خودت باشه که صدای یه پیامک یادت میاره که تلفنی هم کنار دستته که به کل امروز فراموشش کردی . الانم که میری طرفش یه شماره جدید و یه پیامک جدید : "برپیامبر اکرم 8 صلوات بفرست و این پیام را برای 8نفر بفرست تا 10:30 فردا صبح خبر خوشی میشنوی .خداوکیلی کوتاهی نکنی همه فرستادن جواب داده " اول که خنده ام گرفت بعدشم بجای صلوات فرستادن نشستم و فکر کردم که یعنی چی ؟ این شماره میتونه واسه کی باشه؟ و به کل دوستای شیطون بلا شک کردم که کار کدوم یکی میتونه باشه که بالاخره هم به جایی نرسیدم . به طرف شک کرده بودم که زمینی باشه چون صراحتا ساعتش رو هم واسم مشخص کرده بود .ول کن قضیه شدم ولی به حرمت و احترام پیامبر 8 صلوات رو فرستادم و به کل موضوع رو فراموش کردم البته گفتم شاید اشتباهی فرستاده باشن. ولی جالب بود که ساعت 10:30 همون شب یه اتفاق خوبی افتاد درست همون ساعتی که پیام گفته بود فقط تفاوتش در شب و روزش بود اینم فکر کنم اشتباه ثبت کرده بوده یا زیاد نمیخواسته درست از اب در بیاد.الان دیگه واقعا جای شک باقیه که طرف کیه اصلا زمینیه؟؟!! اتفاقی که یه خبر خوش که هیچ کلی خاطره ی خوب همراه داشت ... اگه از این دسته پیامها نصیبتون شد بی جهت از دست ندید اخه اگه من میدونستم تا این حد حاجت میده واسه 8نفر که سهل بود واسه کل دنیا میفرستادم .و به این اسونی دست از سرش برنمیداشتم. .پس همه پیامک ها رو جدی بگیرید. حیف که شمارشو تو ذهن ندارم وگرنه واستون میذاشتم تا شما هم بی نصیب نمونید . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 آبان1388ساعت توسط عسل |
|
|
دریــــــــــا جـــــــــــــــــان:
کاشت نهال اروزهایت را در باغچه ی جدید زندگیت تبریک میگم . پیوندتان مبارک. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 آبان1388ساعت توسط عسل |
|
|
گاهی تنهایی به سراغت میاد و وسط میدان دلت بندو بساطش را پهن میکند. بساطش پر از بغض و اشک و اه ست
بغضی که راه تنفست را هم میگیرد و گاهی تا دم مرگ همراهیت میکند . بغضی که وقتی میخواهی از دستش فریاد بزنی دستش را محکم بر دهانت فشار میدهد و صدای تو را خاموش میکند . گاهی برای رهایی از ان تنها راه چاره را نوشتن میدانی ولی وقتی قلم و کاغذ برمیداری تا خودت را سبک کنی اینقدر بر روی سطر کاغذ به این طرف و ان طرف میرود تا خسته میشوی و نوشتن را خودت کنار میگذارری . من این روزها خوب طعم تلخ تنهایی را چشیده ام حتی در شلوغ ترین نقطه ی زمین .. نمیدانم چی شده است که زلزله ای تنهایی را بر روی سرم خراب کرد.؟ نمیدانم چرا این روزها اینقدر تنهایم ؟! شاید چون تو نیستی ؟! خیلی وقتا شده که از خودم میپرسم چرا تنهاییم گذاشتی ؟ بعداز تو هیچ امیدی حتی برای یک ثانیه چشم باز کردن در این دنیای پر درد وغم را ندارم . هر روز وشب چشم به راهم تاشاید بتوانم نشانی از تو بگیرم . بعد ازتو من مانده ام و بغضی که مثل اتشفشان از درون فوران میکند و من را در حسرت روزهای داشتن تو میسوزاند . این روزها خیلی نیازمندم و دست نیاز به سویت دراز کردم ولی مثل اینکه نه صدایم را شنیدی نه تضرع و زاریم را دیدی انگار پنجره های اسمان بر روی من بسته شده اند انگار که دیگر واقعا ازمن بریدی ... الان دیگر فقط با زبان اشک میتوانم باهات حرف بزنم .حتی اگر تو من را نخواهی باز بنده ات هستم نمیدانم با وجود کوه گناه چه طوری میتوانم سرم را در برابرت بالا بیاورم و دستم را در دستان پر مهر محبتت قرار دهم . میدانم پا به بیابان گناه گذاشتم بیابانی که هر کجایش پا میگذارم دامهای کینه و نفرت گشوده شده است .بیابانی که انتهایش معلوم نیست . ولی از وقتی شنیدم تو رحیمی و رئوفی به خودم امیدوار و اجازه دادم که باامید با کوله باری از عشق و محبت دوباره بسویت بازگردم . ای مهربانم ! ای یگانه معشوق هستی ! بیا تا باران رحمتت بر کویر قلبم ببارد .بیا تا دیگر طعم تلخ تنهایی حلاوت با تو بودن را از من نگیرد .بیا تا زمزمه ی تو قلبم را ارام کند . بیا و چراغ های قلبم را برای همیشه روشن ساز تا دیگر راه رسیدن به تو را گم نکنم . خدایا ! تو را میخوانم با تمام وجود ، مرا بخواه ! بخواه که این روزها خیلی تنهایم ...!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 مهر1388ساعت توسط عسل |
|
|
نمي دانم چه مي خواهم خدايا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 مهر1388ساعت توسط عسل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خداوندا: برای همه ی داده هایت ،نداده هایت و گرفته هایت شکر گذارم . چرا که!داده هایت نعمت،نداده هایت حکمت وگرفته هایت قسمت است .
سین لام الف میم الا یا ایـــها الساقــــی ادر کاســـا ونا ولهـا که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها اینجا چند صفحه ای از دفتر خاطراتم . دفتری که هر کسی میتونه تو زندگیش داشته باشه و عزیزترین چیزدرزندگیشه .اینجا یه ایستگاه از هزاران ایستگاه جاده ی انتظاره .جاده ای که فعلا انتهایش معلوم نیست فقط گاهی دریه ایستگاه توقف میکنه وکلی خاطره ی جا مونده رو با خود می بره..خیلی دوست دارم شما هم یکی از اون دوستانی باشید که با نظرات خود در یه ایستگاه رد پایی ازخود برجای بذارین. پس نظر یادتون نره .تا درودی دیگر بدرود. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 |
| پیوندها |
|
*منطقه ممنوعه* همدل تنها نسترن دلشکسته |
|
RSS
|